وداع


دیگر این نیست سؤالم كه چرا خواهی رفت؟
فكرم اینست كه بی من به كجا خواهی رفت؟
مـا مـگـر وعـده نكردیم كه با هـم باشیم
نـیّتـت چیست؟ كه از پهلوی ما خواهی رفت
تـو بزرگِ هـمه­ای آبـرویت عـزّت مـاست
بـا چُنـین پـیرهنِ پـاره چرا خواهی رفت
بـوسه­ی زیـرِ گـلو كُـلِّ تنـت را نـگرفت
من بمیرم كه سویِ حـرمله ها خواهی رفت
حرفـم اینست كه پـا بر دهنـت بگذارنـد
بـه سویِ لشكرِ بی شرم و حیا خواهی رفت
حـتم دارم كه سـرت را ز تـنت می بُـرَّند
با هـمین حـال ملاقـاتِ خدا خواهی رفت
چـكمـه اش را چـقدر شـمر زمین می كوبد
نـكند زیـرِ همه ضربـه­ی پـا خواهـی رفت
بـعد از ایـن مقصدِ ما هـر دو یكی هست ولی
مـن جدا رفته، تـو و نیـزه جدا خواهی رفت
مـن رویِ نـاقـه­ی عـریان و مـیـانِ اسـراء
تـو رویِ نـیـزه كنـارِ شـهداء خواهی رفت
مـن سـویِ كـوچه و بـازارِ پُـر از نـا مَحرَم
تـو تنـور و وسـطِ طـشتِ طلا خـواهی رفت




موضوع :
امام حسین (ع) ,  اشعار ,  محرم الحرام1435  ,