زبانحال نیزه با سرمبارک اباعبدالله


سرت به روی سرم آمد و حسابم كرد

نسیم زلف پریشان تو خطابم كرد

تمام قافله ات روضه خوان شدند اما

نگاه خواهر تو از خجالت آبم كرد

اگرچه یك سری اما تمام ، خورشیدی

طلوع تو به سرم آمد آفتابم كرد

عزیز فاطمه شیب الخضیب بوده ای و

رگ بریده ات آقا به خون خضابم كرد

به خاطر دل زینب به شمر می گفتم

سرت به نیزه نیاید ولی جوابم كرد

تمام طول سفر سایبان من بودی

گناه بودم و لطف شما ثوابم كرد

لگد به پهلوی كودك زدن عذابم داد

و اشك چشم تو بر دخترت عذابم كرد

اسیر عشق شدی ، نیزه هم اسیر تو شد

سرت به روی سرم آمد و حسابم كرد  


شاعر: حمید رمی




موضوع :
امام حسین (ع) ,  اشعار ,  محرم الحرام1435  ,