«نگاهی کوتاه به زندگانی کوتاه قاسم بن الحسن (ع)»


1) نام : قاسم

2) پدر : حضرت امام حسن مجتبی علیه السلام

3) مادر: نجمه

4) محل تولد : مدینه منوره

5) سن مبارک : 13 سال بنابر قول مشهور

6) در سال 61هجری در حادثه کربلا به شهادت رسید

7) سبب شهادت : جنگ با لشکر یزید

8)  قاتل آن حضرت : عمربن سعد ازدی

9)  مرقد مطهر: کربلای معلی

 

 

امتیازات آن حضرت

1)      سیمای و صورت حسنی ، اما سیرت و تربیت حسینی

2)      شجاعت حیدری در سن 13 سالگی

3)      قدرت تشخیص زمان و مکان علوی

4)   معرفت و امام شناسی – وقتی امام حسین (ع)شب عاشورا به اصحاب فرمودند که فردا هر کس بماند کشته می شود و اگر کسی می خواهد برود من بیعتم را از او برداشته ام و این قوم به جز من با کسی کاری ندارند . حضرت قاسم که در گوشه ای سخنان آن حضرت را گوش می داد بعد از آن که اصحاب اظهار وفاداری نمودند جلو آمد و عرضه داشت عمو جان من هم فردا کشتهمی شوم. امام حسین برای انتحان آن حضرت از او سؤال کرد : کیف رأیت الموت .

یعنی مرگ را چگونه می بینی عرض کرد : هُو عندی اَحلی مِنَ  العسل یعنی در رکاب شما مرگ

برای من از عسل شیرین تر است . امام حسین (ع) بعد از شنیدن جواب او را در بغل گرفت هر دو

با هم گریه کردند سپس فرمود : عزیز برادر آری فردا شما هم شهید می شوید و عبدالله برادرت هم شهید خواهد شد .

 

برگی زرین

«آشنایی با زندگانی نورانی قاسم بن الحسن (ع)»

در میان آل محمد (ص) حضرت امام حسن مجتبی از نظر زیبایی آئینه تمام نمای جمال محمدی است لذا به همین جهت آن حضرت را یوسف آل محمد می گفتند و این حُسن و جمال را که امام مجتبی از پیامبر اکرم (ص)گرفته بود به فرزندان ایشان هم به ارث رسیده  است و به همین دلیل افرادی که از نسل امام حسن مجتبی (ع) هستند از سائر سادات بنی الزهرا (س) خوش صورت و زیباتر هستند و از این جهت قاسم (ع) آئینه تمام نمای جمال جدّش رسول خدا و پدرش امام حسن مجتبی است . لذا حضرت سیدالشهدا (ع) به خاطر چشم زخم نصف صورت او را در زیر نقاب پوشانید و با این حال او را روانه میدان کرد . حمید بن مسلم می گویدخَرَجَ اِلَینا غلامٌ کانَ وَجهُهُ شِقَّه قمرٍ یعنی وقتی حضرت قاسم به میدان آمد گوئی پاره ای از ماه ظاهر شده است . و آن حضرت به لحاظ یتیمی خود و غربت عموی بزرگوارش امام حسین (ع)مثل ابر بهار اشک می ریخت إِنَّهُ خَرَجَ وَ دُمُوعُه تَسِیلُ عَلی خدیِّه یعنی به میدان آمد در حالی که سیل اشک بر گونه های مبارکش جاری بود و این رجز را می خواند :

ان تنکرونی فانا بن الحسن

سبط النبی المصطفی المؤتمن

هذا حسین کا  الاسیر المرتهن

 بین الناس لاسقوا صوب المزن

و پس از آنکه حضرت قاسم (ع)با سن به ظاهر کوچک کار زار سختی نمود و بنابر نقل منهاج الدموع سیو پنج نفر از لشکر مخالف را به جهنم فرستاد این رشادت بردشمن بسیارگران تمام شد لذا عمربن سعد ازدی ،

از پشت سر چنان شمشیری بر فرق مبارکش زد که سر او را شکافت و حضرت قاسم  (ع)با صورت روی زمین افتاد . در این هنگام صدای واعماه او بگوش امام حسین  (ع) رسید وقتی امام حسین  (ع) گروه زیادی برای نجالت قاتل حضرت قاسم با امام حسین وارد میدان شدند و در این میان جنگ سختی درگرفت که بدن حضرت قاسم پایمال سم اسبها شد لذا وقتی امام حسین  (ع) بالای سر حضرت قاسم آمد دیدند که پاهایش را به زمین می ساید و در حال جان دادن است . سپس امام حسین  (ع) سر او را به دامن گرفت اشک می ریخت و می فرمود : عمو جان چفدر بر من سخت و گریان است که تو مرا بخوانی و من نتوانم به موقع اجابت کنم وقتی هم اجابت کردم که دیگر به حال تو مفید نخواهد بود .

و مخفی نماند که دست مکافات عمل از آستین حق بیرون شد و درگیر ودار جنگ ، قاتل حضرت قاسم یعنی عمر بن سعد ازدی هم که برای بریدن سر آن حضرت پیاده شده بود پایمال سم اسبان گردید و به هلاکت رسید .

لَعنَتَ الله عَلی القُوم الظّالمین






برچسب ها :
«نگاهی کوتاه به زندگانی کوتاه قاسم بن الحسن (ع)» , 

موضوع :
حضرت قاسم (ع) ,  محرم الحرام1435  ,