حضرت عباس(ع)-مدح و شهادت(حماسی)

 

چشم ها قبله گاه دریا شد

صف مژگان دوست تا وا شد

همه دیدند خیل مژگان را

چشم خیمه پر از تماشا شد

تا كه بالا روند از دوشش

بین طفلان دوباره دعوا شد

دشمن از دور هم نظر می كرد

بس كه حیرانِ قدّ و بالا شد

دست بر دامن كرامت او

همه ی آب های دنیا شد

صاحب جود و تیغ و مشك و علم

آبروی تمام اهل حرم

تیغ تا در مصاف بر دارد

آسمان هم شكاف بردارد

نیست ممكن كه در برابر خصم

ذرّه ای انعطاف بر دارد

بدن او زره نمی خواهد

تیغ را بی غلاف بر دارد

چه مهیب است نعره اش كه ترك

سینه ی كوه قاف بر دارد

بوسه از خاك پای او جبریل

لحظه های طواف بردارد

تك یل كربلا اباالفضل است

باب حاجات ما اباالفضل است

گره در بین ابروان افتاد

رعد و برقی در آسمان افتاد

كیست این مرد غیرت طوفان

كه سپاهی نفس زنان افتاد

به گمانم علی جوان شده است

آتشی بین كهكشان افتاد

از افق تا افق تمامی خلق

پیش این دست پر توان افتاد

گر اراده كند در این صحرا

می برد تا به خیمه دریا را

این صدا از هجوم یك شیر است

ناله ی دشمنی زمین گیر است

كوفیان! آمده امیرِ حسین

وای بر ما زمان تسخیر است

همگی قبر خویش را بكنید

كه علمدار گرم تكبیر است

چه قد و قامتی چه بازویی

طاق ابرو ببین كه شمشیر است

مشك بر روی دوش آورده

آب در پای او سرازیر است

این اگر مرتضاست واویلا

چقدر هیبتش نفس گیر است

رجزش دشنه بر جگر بزند

وای از ماه اگر كه سر بزند

كودكان تشنه اند اما رفت

خبر آمد كه باز سقا رفت

گره بر معجر سكینه زنید

كه پناه حرم از این جا رفت

ناله می زد رباب در خیمه

طفلم از دستم ای خدایا رفت

در كنار شریعه بر سر او

سرِ سرنیزه ها به بالا رفت

ز سر پیكری كه بی دست است

قد كمان، قد شكسته زهرا رفت

باز بانوی خسته ای آمد

به سر سر شكسته ای آمد

ای كه افتاده غرق خون به برم

سر به دامان من بنه پسرم

سر به زانوی من بذار و بخواب

خاك غربت دوباره شد به سرم

من كنار تو دست بر پهلو

و تو بی دست پیش چشم ترم

كاش می شد ز خاك برخیزی

كاش می شد تو را به خیمه ها ببرم

گر تنت را ز خاك بردارم

به خدا تیر می كشد كمرم

گر چه سعی و تلاش خود كردی

بعد تو خیمه ماند و نامردی


شاعر : آقای حسن لطفی




موضوع :
حضرت ابالفضل (ع) ,  اشعار ,  محرم الحرام1435  ,