(درد دل حضرت رقیه-س-با حضرت زینب-س-)


عمه جون تو با وفائی

منتظر بودم بیائی

اومدی و باز دوباره

دلم و کردی هوائی

مثه بارون بهاری

چرا تو ژاله می باری

عمه جون بگو بدونم

چه خبر از بابا داری

عمه جون چشماتو وا کن

قبر خاکیم و نگا کن

پیش من بمون و درد

غربت منو دوا کن

عمه جون بکن نظاره

دل من یه بونه داره

چرا پیشونی من هم

مثه تو نشون نداره

عمه جون دلت غمینه

داغ یار نازنینه

بگو اما خودمونی

چرا چشمات نمی بینه

عمه جون نزار ببینند

زیر بازوت گرفتند

چرا خونواده ی ما

همشون پهلو شکستند

اینجا نامردا زیادند

سر قبر من می خندند

نکنه با دیدن تو

به غم تو هم بخندند

یادته عمه تو صحرا

شبیه حضرت زهرا

با پاهای غرق تاول

می دویدی دنبال ما

توی مقتل تو چه دیدی

نمی دونم چی شنیدی

که با یه صدای خش خش

رو زمین تو غش می کردی

می دونم که قد کمونی

مو سپید و پریشونی

اما این روزای آخر

میشه تو پیشم بمونی


شاعر : مسعود مهربان




برچسب ها :
(درد دل حضرت رقیه-س-با حضرت زینب-س-) , 

موضوع :
حضرت زینب (س) ,  حضرت رقیه (س) ,  افعال ناقصه... نو ,