تبلیغات
هیئت یاوران مهدی (عج) - قم - اشعار دهه كرامت 92
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
نویسندگان
نظرسنجی
سلام.به این پایگاه اینترنتی چه امتازی میدهید؟ (از 20 نمره)






آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :




مدح مناجاتی امام رضا (ع)

باید غبار صحن تو را توتیا کنند

«آنانکه خاک را به نظر کیمیا کنند»


هو هوی باد نیست که پیچیده در رواق

خیل ملائکند رضا یا رضا كنند


بازار عاشقان تو از بس شلوغ شد

ما شاعرت شدیم که مارا سوا کنند


«هر گز نمیرد آنکه دلش» جلد مشهد است

حتی اگر که بال و پرش را جدا کنند


هر کس به مشهد آمد و حاجت گرفت و رفت

او را به درد کرب و بلا مبتلا کنند


دردی عظیم و سخت که آن درد را فقط

با یک نگاه گوشه ی چشمت دوا کنند


از آن حریم قدسی ات آقای مهربان

«آیا شود که گوشه ی چشمی به ما کنند»


شاعر : سید حسن رستگار

....................................................

 امام رضا(ع)-ولادت

 

این چه حسی است که امشب به دلم پا داده

به من کور چنین میل تماشا داده

خانه حضرت موسی شده وادی بهشت

گوئیا باز خدا حضرت عیسی داده

مریم است این که در آغوش خود عیسی دارد

یا خدا فاطمه را مولد زیبا داده

چه کسی آمده که باز عطش آورده

نکند باز خدا حضرت سقا داده

نبی آمد، علی آمد، حسن آمد، نه حسین

همه را دست خدا بر رخ او جا داده

خوش به حال دل ما چون حرمش ایران است

پرچم نوکریش فاطمه بر ما داده

حرمت وادی طوراست که حاجت دارم

خادم پیرحرم حاجت من را داده

روز اول به تو و گنبد و گلدستهٔ تو

حضرت ذات احد نمره بالا داده

صحن تو صحن بهشت است خدایی چون که

نقشه صحن تو را حضرت زهرا داده


شاعر:آقای مهدی نظری


....................................................

امام رضا(ع)-ولادت

 

یک روز، صبح زود، ازل بود یا ابد

فرقی نمی کند، سر این راه نا بلد

پا کردم عقل را و بسی راه، دور شد

نزدیک بود گم کندم کفش بی خرد

یک روز، صبح زود رسیدم که : اَلسلام

یک روز، صبح، جای صنم گفتم : الصمد

عیسی که نیستی پدر تو امام بود

این بار چندم است که گهواره حرف زد؟

ای آب نونهال که یک قطره ی شما

کافیست در شکستن اندام پیر سد

تو آن ستاره ای که تمام منجمان

حتی نکرده اند شبی هم تو را رصد

نام تو چیست؟ کودک موسی؟ نه؟ گــُل ؟ نه ؟ سیب؟

جایت کجاست؟ باغچه ؟ گهواره ؟ یا سبد؟

دریا کنار مرقد تو موج می زند

ماهی و پادشاهی تو حکم جزر و مـَدّ

از یک شروع می شوی و هفت مرتبه

در جلوه می روی بشوی هشتمین عدد

هر کس که می دهد به تو از دور یک سلام

وقت جواب، مضربی از هشت می شود

اینجا فقط توئی و توئی این "توئی " چه خوب!

آنجا منم، منم، منم و این "منم " چه بد!

من قصد کرده ام بروم مشهد الرضا

من قصد کرده ام بروم یا علی مدد


شاعر : جناب آقای رضا جعفری


....................................................
                                                               
                                                                    چارپاره حضرت معصومه (س)

                                                                          زیر باران كنار آبخوری
                                                                        قلبم انگار بال و پر می زد
توی قلبم به عشقتان تق تق
چارپاره دوباره در می زد

یك خیابان پر از هیاهو بود
این طرف آنطرف پر از زائر
بوی باران دوباره گیجم كرد
(خلسه عاشقانه شاعر)

عطر و بوئی عجیب پیچیده
توی باغ از شکوفه گیلاس
باغبان مست، آسمان هم مست
هدیه آورده، چک چک الماس

شهر خشکیده از عطش امشب
خیس از برکت حضور او
بوی باران ... خاک هم شاد است
میشود فرش در عبور او

باز هم هدیه خداوند است
دختری بر قبیله موسی
دامنی، پیشکش به او کرده
مادر پاکدامن عیسی

روسیاهی ست سهم حبه قند
پیش لبخند های شیرینش
بوی نارنج آمد از سمت ...
... دامن گل گلی و چین چینش

توی ذهنم كنار درب ورود
(آخرین عشق) بوسه بر در زد
یك سلام و جواب باعث شد
تا گریزی به سوی مادر زد

گریه میكرد و زیر لب میگفت
مادر بی حرم! فدای شما
عاقبت میشود كه می سازند
عاشقان یك حرم برای شما

زیر باران كنار آبخوری
خیره هستم فقط به درب حرم
ظرفم از آب پر شد و لبریز
منم و داغ دست و مشك و علم

در صف ابرهای بارانی
فاطمه اشفعی لنا خواندم
تا اجابت كند دعای مرا
زیر لب ذكر یا رضا خواندم

شاعر : آقا ایمان کریمی از شعرای خوب استان سمنان

....................................................

بسم ا...


تاجی از آفتاب سر قم گذاشتند

نوری ز عشق در دل مردم گذاشتند

 

بانو! تو آمدی: سر هر سفره ی تهی

سیب گلاب و سبزه و گندم گذاشتند

 

باران گرفت و عطر هزاران گل انار

روی لب کویر تبسّم گذاشتند

 

از برکت قدوم شما شوره زارها

رودی شدند و سر به تلاطم گذاشتند

 

این شهر را به عشق شما شهر اهل بیت

شهر ستارگان زمین ... قم گذاشتند

 

اینجا برای چیدن یک خوشه یاد تو

هر گوشه از حریم تو را خم گذاشتند

 

دستان مهربان تو را آسمانیان

بر شانه های خسته ی مردم گذاشتند

 

هر کس مقیم شهر تو شد در پیاله اش

یک جرعه آفتاب و ترنّم گذاشتند

 

شاعر : خانم مریم سقلاطونی


....................................................


امام رضا(ع)-مدح و ولادت

 

چه رودها که شب و روز عازم سفرند

به دست بوسی دریا همیشه مفتخرند

به نام رازق نان و رطب ملائکه هم

نشسته اند که از سفرۀ تو نان ببرند

دعای خیر تو پشت تمام انسان هاست 

کبوتران دعایت همیشه در سفرند

چه آهوان سپیدی که در حیاط حرم

به عشق صید نگاهت نشسته پشت درند

در این حیاط که عالم هبوط می کند و

مقدرات از این آستانه می گذرند 

چقدر گل به کفم دادی و نفهمیدم

فرشته های حرم گلفروش رهگذرند

تو باغبان شجرهای طیبه هستی

كه شیعیان شما میوه های این شجرند

شب تولد حجّ نیازمندان شد 

امام كعبه رسید و گدا فراوان شد  

و کاسه های طلائی که آب می نوشند

به اعتقاد شفا آفتاب می نوشند

به چشمشان دو پیاله سلام می ریزند

و از تبسم آقا سلام می نوشند

در این حرم همه پاکند مثل روزی که

بدون هیچ گناهی ثواب می نوشند

و اشک های دم در اگر سرازیرند

از آسمان نگاهش شراب می نوشند

از این مشبکه هایی که شکل کندویند

موحدان چه عسل های ناب می نوشند

پس از زیارت شب های ماه می خوابند

و از خیال خوشش توی خواب می نوشند

شب وداع زیارت چنان زمین گیرند

که در فراق حرم التهاب می نوشند

شب تولد حج نیازمندان شد

امام كعبه رسید و گدا فراوان شد    

و از طلوع مدینه که صبح ایل شدی

به سمت مشرق اقوام ما گسیل شدی

تنور دهکده هامان دوباره گل دادند

به شوق اینکه در این سرزمین خلیل شدی

دوباره آمدی و مهربان تر از موسی

عصای معجزۀ ساکنان نیل شدی

و سنگ سرمه خاک تو را به دیده کشید

که جلوه کردی و فیروزۀ اصیل شدی

به شهر طوسی ما رنگ سبز عشق زدی

و مرهم دل خاکستری ایل شدی

به چشم عشق به چشم تمام آینه ها

همین که آمده ای بهترین دلیل شدی 

شب تولد حج نیازمندان شد

امام كعبه رسید و گدا فراوان شد  

زمین به خاک نشسته است آسمانش را

که باز پر کنی از عشق استکانش را

در انتظار هوای نسیم مشهد بود

اگر که نوح برافراشت بادبانش را

بخوان زیارت نامه در امتداد کلیم

که باز کرده در اینجا خدا بیانش را

بدون تکیه به لطف عصای خود موسا

نشسته تا که بگیری تو بازوانش را

گرفته بال فرشته به چشم زائر تو

که شسته است گناهان بیکرانش را

کبوترانه بپر مثل آن مسیحی که

عروج کرده بلندای آسمانش را

و جبرئیل نشسته است روی گلدسته

که سر دهد به حرم نغمۀ اذانش را

شب تولد حج نیازمندان شد

امام كعبه رسید و گدا فراوان شد  

به شوق صید شما می دوند آهوها

به پیش چشم شما و کمان ابروها

و در مسیر عبورت به خاک افتادند

به شوق آمدن تو از آن فراسوها

رواق های حرم هر کدام  غار حراست

قیامتی ست در این گوشه گوشه پستوها

چه سال ها که ملائک به شوق گوشه نگاه

کنار چشم شما می زنند اردوها

چه کرده ای که زنان طلاپرست آقا!

به پای مرقد تو ریختند النگوها

چه کرده ای که در این صحن؛ قله های جهان

زمین زدند به پابوسی تو زانوها 

برای اینکه کبوتر شوند در حرمت

پریده اند به سوی حرم پرستو ها

سحر به سوی خراسان بلیط می خواهم

شب تولد تو با قطار شب بوها 

شب تولد حج نیازمندان شد

امام كعبه رسید و گدا فراوان شد 


                                                                                                        شاعر :آقای نوازنی

....................................................

مثنوی امام رضا (ع)

 باز شب بود و سكوت و شعر ناب  
عشق بود و شور بود و التهاب 

باز طبع قافیه پرداز من 
این همایون بال تك پرواز من 

رفت تا قوسین أو أدنی رها 
رفت تا بالای بالا تا خدا 

می طراوید از لبم شهد و عسل 
مثنوی بود و رباعی و غزل 

موج عشقی بود گویا در سرم 
خامه می رقصید روی دفترم 

مست از صهبای یا هو می شدم 
شاعر چشمان آهو می شدم 

گر چه آن شب طبع من ققنوس بود 
در پی خورشید با فانوس بود 

خویش را در خویشتن گم می كنم 
همچو آدم میل گندم می كنم 

جنت و حور و قصور و سلسبیل 
كی حریم دوست را گردد سبیل 

با زبان دل سلامش میكنم 
هستی خود را به نامش میكنم 

السلام ای قبله ایمان عشق !
ای امام عاشقان ای جان عشق ! 

السلام ای مایه تكریم عشق 
ای امام واجب التعظیم عشق 

السلام ای فرش راهت آفتاب 
ای كراماتت به عالم بی حساب 

ای مرید درگهت شیخ و شباب 
آفتاب حشر در دستت سحاب 

ای ز فیض تو همه عالم ختن 
قطره ناچیز را دّر عدن 

ای به شأنت قدر و شمس و هل أتی 
نیست این الفاظ در مدحت سزا 

ای طوافت برتر از هفتاد حج 
شب چراغ روشن صبح فرج 

ای به پاس صبح زیبای حرم 
چشم اختر تا سحر نامد به هم 

السلام ای در جلالت بی قرین 
با تهی دستان عالم همنشین 

گنبد زرد تو خورشید امید 
می دهد بر هر دل خسته نوید 

خستگان را دستگیری می كنی 
بر گدایان هم امیری می كنی 

ای سپهر رأفت و بحر كرم 
عیسویون چاكران این حرم 

بر سرایت نقش شد ای جان دین 
ای غلام در گهت روح الامین 

این سخن نقش است با خط نگین 
اُدخُلوها بِسلامٍ  آمِنین 

 صبح روشن سینه شب را درید
موكب شاه خراسان می رسید 

تا ثریا بزم شادی بود و شور 
فاش می شد سّر یخفی فی الصدور 

از قدوم تو چراغان نه فلك 
كف زند غلمان و می رقصد ملك 

در مدیحت نغمه خوان داود شد 
سینه مجمر، پر ز عطر عود شد 

تا طوافت در خراسان می كنم 
نازها بر حور و غلمان میكنم 

مدح سلطان خراسان میكنم 
دفترم را چون گلستان میكنم ...
 
محمود قاسمی
 

....................................................

ما در ایران دو كربلا داریم

شکر بر منّت خدا داریم

باز هم شوق ربّنا داریم

ما ز یمن حضور سبز شما

دلی از عشق با صفا داریم

امشب از لطف یک نگاه شما

حال زیبای یک گدا داریم

ما گدا و تویی کریمه ی عشق

چشم امید بر شما داریم

با حساب دو شهر قم – مشهد

ما در ایران دو کربلا داریم

گرچه از خاک کربلا دوریم

لا اقل مشهدالرضا داریم

ما درون حرم کنار ضریح

از تو امید اعتنا داریم

قبر مخفی فاطمه اینجاست

باز حس مدینه را داریم

تا نگاه تو را به خود بخریم

روی لب ذکر یا رضا داریم

ای دل آرام حضرت سلطان

خواهر با کرامت سلطان

 

دست خالی ما و رحمت تو

چشم داریم بر عنایت تو

سالها بوده ایم مهمانِ

چشمه ی فیض با کرامت تو

قدر تو بی حساب چون شب قدر

بی حساب است قدر و قیمت تو

بر دلت ماند حسرت دیدار

ای فدای نگاه حسرت تو

آسمان با همه بزرگی اش

خیره مانده است بر جلالت تو

غصّه ها از دل رضا می رفت

تا که می دید قد و قامت تو

در تو می دید روح زهرا را

بس که چون فاطمه است هیبت تو

به زنان درس بندگی داده است

چادر تو ، شکوه و عفّت تو

پیش مردم بدم نکن بی بی

دست خالی ردم نکن بی بی

 

بی شمار و عدد گدا داری

به غم عشق مبتلا داری

اینکه ما را کشانده ای یعنی

نظر دیگری به ما داری

درد دوری چه درد جانکاهیست

حسرت دیدن رضا داری

پیر کرده تو را غم دوری

از زمانه گلایه ها داری

عمّه ی دوم امام زمان(عج)

صبری از جنس کربلا داری

بی بی از عمّه ات بخوان امشب

ای امان از غم دل زینب

 

پیش چشمت برادر تو نرفت

سایه اش بود و از سر تو نرفت

از کنارت به کهنه پیراهن

آه امّید آخر تو نرفت

دست کم محرمی کنارت بود

بر سرت بود و معجر تو نرفت

بدنی زیر سمّ مرکب ها

روی نی رأس دلبر تو نرفت

جرعه آبی کنارتان بود و

طفل شش ماهه از بر تو نرفت

آخرین لحظه ها رضا آمد

به سرت بود و از سر تو نرفت

تازیانه به پیکرت نزدند

طعنه بر داغ مادرت نزدند


                                                                                           شاعر: جناب آقای وحید محمدی