تبلیغات
هیئت یاوران مهدی (عج) - قم - اشعار شهادت امام صادق 92
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
نویسندگان
نظرسنجی
سلام.به این پایگاه اینترنتی چه امتازی میدهید؟ (از 20 نمره)






آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :


امام صادق(ع)-شهادت

 

دارم برای رنگِ تنت گریه می كنم

پایِ نفس نفس زدنت گریه می كنم

باور كنیم حرمت تو مستدام بود؟

یا بردن تو بردنِ با احترام بود؟

باور كنیم شأن تو را رَد نكرده است؟

این بد دهانِ شهر به تو بد نكرده است؟

گرد و غبار، روی تو ای یار ریختند

روی سر تو از در و دیوار ریختند

هر چند بین كوچه تنت را كشید و بُرد

دستِ كسی به رویِ زن و بچه ات نخورد

باران تیر و نیزه نصیب تنت نشد

دست كسی مزاحم پیراهنت نشد

این سینه ات مكان نشست كسی نشد

دیگر سر تو دست به دست كسی نشد


شاعر : جناب آقای علی اكبر لطیفیان

منبع : پایگاه تخصصی حسینیه

...............................

امام صادق(ع)-شهادت

 

مباد آنکه عبای تو یک کنار بیفتد

میان راه، تن تو بی اختیار بیفتد

تو را خمیده خمیده میان کوچه کشیدند

که آبروی نجیبت از اعتبار بیفتد

دگر غرور تو را چاره جز شکسته شدن نیست

اگر محاسن تو دست این سوار بیفتد

توقع اثری غیر آبله نتوان داشت

مسیر پای برهنه ت اگر به خار بیفتد

چه خوب شد که لباست به میخ در نگرفت و ...

چه خوب شد که نشد پهلویت ز کار بیفتد

اگر چه سوخت حریمت ولی ندید نگاهت

ز گوش دخترکان تو گوشوار بیفتد

هنوز هم که هنوز است جلوه های تو جاریست

که آفتاب، محال است در حصار بیفتد 


شاعر: جناب آقای لطیفیان

.......................................

بسم ا...


ناگهان سجّاده را از زیر پایش می کِشند

مثل حیدر(ع)درمیان کوچه هایش می کشند

 

نامسلمانان به فکر سنّ وسالش نیستند 

پابرهنه،بی عمامه ،بی عبایش می کشند

  

بی مروّت ها سوار مرکب ودنبال خود 

پیرمردی را پیاده،بی عصایش می کشند

  

با طناب ودست بسته،سیلی و آتش به درب 

لحظه لحظه عکس مادر را برایش می کشند

  

نای رفتن را ندارد در تنش اما به زور

درمیان کوچه زیر دست وپایش می کشند

  

روضه هارا در خیالش هی مجسم می کنند 

از مدینه نا گهان تا کربلایش می کشند

 

***

 

زینت دوش نبی افتاده بی سر بر زمین 

وای بر من از کجاها تا کجایش می کشند

  

شاه غیرت روی خاک افتاده وبی غیرتان 

نقشه ی حمله به سوی خیمه هایش می کشند

  

چون نمی برّید خنجر حنجرش را از جلو 

ناکسان این بار خنجر از قفایش می کشند

  

کاروان عصمت وتوحید را،نامحرمان 

کربلا تا کوفه وشام بلایش می کشند

  

***

 

اشک دختر بچه ای یک شهر را بر هم زده 

با سر باباش جان را از صدایش می کشند

 

***

 

در قنوتش رفته در فکر تمام روضه ها 

ناگهان سجاده را از زیر پایش می کشند

 

شاعر : آقای مجتبی خرسندی

باتشكر از وبلاگ غم غزل

..............................

امام صادق(ع)-شهادت

 

آقا تو را چون حیدر کرار بردند

در پیش چشم بچه های زار بردند

تو آن همه شاگرد داری پس کجایند!

آقا چه شد آن شب تو را بی یار بردند؟

این اولین باری نبود اینطور رفتید

آقا شما را اینچنین بسیار بردند

وقتی شما فرزند ابراهیم هستی

قطعاً شما را از میان نار بردند

آن شب میان کوچه ها با گریه گفتی...

که عمه جان را هم سر بازار بردند

یاد رقیه کردی آنجا که شما را

پای برهنه از میان خار بردند

این ظاهر درهم خودش می گوید آقا

حتما شما را از سر اجبار بردند

سخت است اما آخرش تابوتتان را

آقا هزاران شیعه در انظار بردند

 

شاعر : آقای مهدی نظری

......................