تبلیغات
هیئت یاوران مهدی (عج) - قم - رانندگی در مسیر زندگی
منوی اصلی
موضوعات وبلاگ
لینک دوستان
نویسندگان
نظرسنجی
سلام.به این پایگاه اینترنتی چه امتازی میدهید؟ (از 20 نمره)






آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :


رانندگی در مسیر زندگی1

وقتی جمعه گذشته از پارك بر می‌گشتیم، دخترم اصرار كرد كه كمی بیرون شهر رانندگی كنه. تازه گواهینامه‌اش رو گرفته بود و من خیلی به رانندگیش اعتماد نداشتم. با اشاره همسرم قبول كردم و اون پشت فرمان نشست. همه چیز تو مسیر به خوبی می‌گذشت تا اینكه متوجه شدم ماشین به سمت شانه خاكی جاده می‌ره. به دخترم نگاه كردم، با اینكه خواب نبود ولی فرمان را نمی‌چرخوند. ناخودآگاه، داد زدم: آهای! چه كار می‌‌كنی؟ با خنده و خونسردی گفت: هیچی! می‌بینین كه دارم رانندگی می‌كنم. با گرهی که به ابروهام انداختم، فرمان را به سمت مسیر اصلی برگرداند و به راهش ادامه داد. چیزی نگذشت كه دوباره دیدم ماشین داره به سمت شانه خاكی سمت چپ می‌ره. داد زدم و گفتم: ببینم خوابت می‌آد؟ معلومه داری چه كار می‌كنی، نكنه می‌خوای ما رو به كشتن بدی؟! دوباره خندید و گفت: نه سرحال سرحالم. بابا می‌شه برگردین و مسیر پشت سرتون رو ببینین. با اصرار او برگشتم و نگاهی به پشت سرمون كردم و با تعجب گفتم: كه چی؟ گفت: جاده خلوت خلوته. نه؟ جلوی ما هم ماشینی تو خیابون نیست. درسته؟ حواسم هم خیلی جَمعه و با احتیاط چند تا مانور اومدم! هنوز حرفش تموم نشده بود كه با تعجب گفتم: عمداً این طوری رانندگی كردی؟ مگه...
ادامه دارد...

رانندگی در مسیر زندگی2

با احترام گفت: باباجونم! اگه به یه سؤال من پاسخ بدین، همه چیز روشن می‌شه. با خواهش همسرم قبول كردم كه به سؤالش جواب بدم. زیر زیركی چشمكی به مامانش زد و با احساس گفت: بابای گلم! اگه من فرمان ماشین رو در كل مسیر ثابت نگه دارم و اصلاً به سمت راست یا چپ حركت ندم، چی می‌شه؟
از سؤالش تعجب كردم. نگاهی به او و همسرم كردم و سرم رو تكان دادم. همسرم كه گفتگوی من و دخترم را دنبال می‌كرد، گفت: خب جوابش رو بده ببینیم چی می‌خواد بگه!
گفتم: خُب. معلومه دیگه، آخه این سؤال پرسیدن داره؟ حتماً یه نقشه‌ای تو سرتون دارین!
با هم زدن زیر خنده. دخترم گفتم: جوون من بگو كار دارم.
نفس عمیقی كشیدم و با سردی گفتم: خب تصادف می‌كنیم و احتمالاً آسیب ببینیم. نمی‌دونم شاید هم پلیس جریمه‌مون كنه.
با تبسم گفت: آفرین بابا! درست گفتین. بعد به مامانش گفت: فعلاً دستم به فرمان بنده، شما بابایی رو تشویق كنین. یه جایزه هم پیش من دارن!

ادامه دارد...

رانندگی در مسیر زندگی3

نتونستم جلوی خنده خودم رو از كارهای بامزه دخترم بگیرم. بی‌صبرانه منتظر پاسخ بودم. نخواست زیاد منتظرم بذاره. سری تكان داد و گفت: سرعتم در كل مسیر زیاد كه نبود، بود؟ جاده هم كه خلوت بود، مگه نه؟ ولی... ولی ما دیدیم كه شما چقدر ترسیدین. البته حق هم دارین؛ چون احساس مسئولیت می‌كنین.
گفتم: ترسیدم؟! دیگه چکار باید می‌کردم؟
گفت: قبول دارم كارم درست نبوده اما...
اما، باباجون! از خودتون یاد گرفتم كه به بزرگ‌ترم احترام بذارم و با احترام نظرم را بگم. خب من نظرم را می‌گم، اگه اشتباه می‌كنم شما راهنمایی‌ام كنین. شما راننده این ماشین هستین و از اون مهم‌تر، راننده و مسئول ماشین خانواده و یا بهتر بگم مدیر زندگی هستین. چرا؟ چرا شما مانند بسیاری از مردان فامیل، همیشه فرمان مدیریت‌تون به یك سمت ثابته ؟ اگه فرمان زندگی فقط روی سیاست یا فوتبال یا كار یا.... ثابت نگه داشته بشه، خطرناك نیست؟ راننده خانواده هر طور برونه، از دوربین مخفی خدا، در امان می‌مونه و جریمه نمی‌شه؟ ماشین خانواده با خواب بودن راننده‌اش، تصادف نمی‌كنه؟ زندگی منشوریه كه هزار بعد و پیچ و خم داره. شما هم باید متناسب با مسیر زندگی، ماشین خانواده را برونین. چند دقیقه پیش، توی پارك اصلا متوجه نشدین موقع چایی درست كردن، دست مامان چسبید به كتری و تاول زد! نه، برای اینکه اونجا هم با فامیل و دوستان بحث سیاسی می‌كنین. فقط گاهی به من گفتین چرا مثل قبل مطالعه نمی‌كنم، اما شده بیایین تو اتاقم كمی بنشینین پای درد و دلم. بابا! من سیاسی نیستم، اما شنیدم توی پارك از كار یه مسئولی ناراحتین كه چرا به نظر دیگران احترام نمی‌ذاره!
ادامه دارد...

رانندگی در مسیر زندگی4

بعد خندید و گفت: بابا از حرفام ناراحت نشین‌ها، شما اگه مسئول هم بشین، مثل همون مسئولی می‌شین كه الان در بحث سیاسی بهش گیر می‌دین و می‌گین: فقط كار خودش رو می‌كنه و بقیه رو به حساب نمی‌آره! بعد با چشمانی نمناك به من نگاه كرد و گفت: بابا جون! به خدا دوستت داریم، اما حال و روز ما بیشتر براتون مهم باشه!!!
فقط فهمیدم زندگی كلاسی است كه درس‌ها و عبرت‌هاش، رایگان به ما مهارت‌ها رو می‌آموزند. فقط كافی است «توجه كنیم»، «بخواهیم»، «ببینیم»، «بشنویم» و «بكار ببریم».
برداشت‌ها
*ما ابعاد مختلف معنوی، اجتماعی، زیستی، عاطفی، اقتصادی و... داریم. نباید در یکی رشد کاریکاتوری کنیم و گرنه تعادل شخصیت‌مان به هم می‌خورد.
*ما به عنوان انسان احتمال خطا در تفکر و رفتارمان داریم. برای دفع ضرر خود را در آینه نظر، تجارب، پیشنهاد و انتقاد خیرخواهان خود ببینیم.
*بزرگ‌ترین عیب ما، غفلت از عیوب خودمان است و زیر ذره‌بین قرار دادن عیوب دیگران است.
*گفتگو و مذاکره در خانواده سلامت روان خانواده را افزایش می‌دهد.
*مدیر و سرپرست متعادل، نقش کلیدی در ایجاد خانواده متعادل دارد.
*کتاب خانواده متعادل نوشته دکتر محمدرضا شرفی نشر انجمن اولیاء و مربیان را مطالعه کنیم [1] .

پی نوشت : 

[1]. ماهنامه خانه خوبان، معاونت فرهنگی، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، ش46، مهرماه سال 1391.